در کوی یار
یه مرد باهوش برای حضار جوک تعریف کرد.
حضار دیوانه وار خندیدند.
بعد از چند لحظه دوباره همون جوک رو تعریف کرد.
عده کمی از حضار دوباره خندیدند.
دوباره و دوباره همون جوک رو تعریف کرد.
زمانی که دیگه هیچیک از حضار نخندید او لبخند زد و گفت:
وقتی که نمی تونید به یک جوک بارها بخندید؛ چطور برای یه مسأله بارها و بارها گریه میکنید .... !!!
دلم گرم خداوندیست،
که با دستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد!
چه بخشنده خدای عاشقی دارم؛
که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم!
دلم گرم است و میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم ...

زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی؟
بی پناهم، خستهام، تنها، به دادم میرسی؟
گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم
ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانهی زهرا به دادم میرسی؟
خدا تنها روزنهی امیدی است که هیچگاه بسته نمیشود،
تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد،
با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت،
تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد،
تنها کسی است که وقتی همه رفتند میماند،
وقتی که همه پشت کردند آغوش میگشاید،
وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود،
و
تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه کردن ...

دنیا خیلی عجیبه
آدمها خیلی عجیبن
و عجیبتر از همه ی اینها رهایی از دنیاست که انگار غیرممکنه
انگار بیمعرفتی خصلت همهی آدمهاست، حتی خود من!!!
هر روز که از عمرم میگذره چیزهای تازهای میفهمم که شاید نفهمیدنشون خیلی بهتر از فهمیدنشون باشه
موندم که چرا من نمیتونم مثل بقیهی آدمها یه زندگی روزمره و روتین داشته باشم؟ چرا همهاش فکر میکنم و واسه خودم خیالات میسازم خیالاتی که تا الان منو به هیچجا نرسوندن چرا نمیتونم بیتفاوت از کنار اتفاقاتی که میافته عبور کنم؟
میدونم هرچقدرم تلاش کنم برای بهتر شدن زندگیم بازم یه روز همه چی داغون میشه ...

السلام علیک یا قتیل العبرات
ارباب صدای قدمت میآید
هنگامهی اوج ماتمت میآید
ما در تب داغ غم تو میسوزیم
یک روز دگر محرمت میآید
(نمی دونم این جمله از کیه)
خدایا شکرت هزارویک بار شکرت...
خدایا احساس می کنم با همه اتفاقاتی که توی زندگیم افتاده ولی با این وصف دختر خوشبختی هستم ولی افسوس که نمی دونم چطور از این همه خوشبختی استفاده کنم...
یکی می گفت ندیدی دختری رو که دردش اینه که روزی چندبار و هرشب مجبوره با برادر بزرگش سکس داشته باشه...
یکی می گفت ندیدی زنی رو که شوهرش مرده باشه و به خاطر نجات بچه هاش از گشنگی مجبور باشه که روزی چندبار تن فروشی کنه ...
خدایا شکرت که من این مشکلات رو ندارم ... واقعاً شکرت خدای من.
این ها واقعیت های جامعه ان اما انگار من تو این جامعه نیستم. متأسفم برای خودم که احساس می کردم از همه آدمهای توی دنیا بدبخت ترم خدایا شکرت
خدایا الان دیگه فقط از تنها بودن می ترسم از تنها شدن می ترسم از ...
خدایا دوستت دارم.